امنیت ملی و وحدت ملی در سایه اقتصاد مقاومتی| ۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه
ولایت فقیه

مثل مادر

تاریخ انتشار: ۱۴۰۳/۰۹/۲۴ زمان مطالعه: ۲ دقیقه ۱
مثل مادر
اشتراک‌گذاری:
لینک کوتاه:APCP.IR/POSTS/L2515

مجموعه ی《مثل مادر》مجموعه ای ست تصویری، شامل تصاویر تولیدی و داستان های کوتاه فاطمی، که با هدف افزایش آشنایی با سیره و زندگی حضرت صدیقه طاهره (سلام ﷲ علیها) تولید شده اند.
داستان هایی که به تقویت مفاهیم اخلاقی و انسانی، پرورش روحیه بخشندگی و ایثار، و ارتقای سطح آگاهی دینی و مذهبی مخاطبین خود کمک می کند.
در طی ۵ روز آینده هر روز با یک داستان کوتاه به همراه عنوان هر داستان و منابع روایت با‌ ما همراه باشید.

 

داستانک شماره :۱
«عشق، ایثار، قناعت»
امیرالمومنین علیه السلام پرسید چیزی درخانه برای خوردن داريم؟
فرمود:دو روز است که غذای کافی نداريم. مولا ناراحت پرسید:چرا به من نگفتی؟؟
جواب داد:از خدا شرم دارم، از تو چیزی بخواهم که شاید در توانت نباشد...

امالی شیخ طوسی ص٦١٦
مناقب آل أبی طالب،ابن شهر آشوب مازندرانى،ج٢ ص٧٧
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص 114

 

 

داستانک شماره :۲
«پيراهن نور»
شب عروسی وقتی با همراهان به سمت خانه ی امیرالمومنین علیه السلام می رفت، زنی محتاج آمد و کمک خواست.
یک لباس نو داشت و یک لباس کهنه. کهنه را پوشید و لباس عروسی ِ نو را به فقیر بخشید.
زهرای اطهر از چیزی گذشت که آرزوی هر دختری است...
الوقایع والحوادث، ملبوبی، ج،۴ ص 186

 

 

داستانک شماره :۳
«آینه های انسانیت»
حسنین علیهما السلام بيمار شدند. پدرومادر برای سلامتی شان نذر کردند روزه بگیرند. شب اول موقع افطار فقیری
آمد و غذای شان را به او بخشیدند. شب دوم یتیمی. شب سوم هم یک اسیر.
و داستان نزول آیه ی ۸و۹ سوره انسان این بود. آیه هایی در وصف انسانیت...
مسارالشیعه شیخ مفید، ص ٢٣
الاقبال بالاعمال الحسنة سید بن طاووس، ج ،٢ ص ۳۷۴

 

 

 

داستانک شماره :۴
«آوای عشق مادری»
وقتی حسنین علیهماالسلام به خانه آمدند و در مورد عطر خوبی که درخانه پيچیده بود سوال کردند، جمله اش را
اینطور شروع کرد: ای نور چشمم! ای میوه ی دلم! پدربزرگتان آمده...
وقتی مادر،فرزندش را اینطور با محبت صدا می زند، معلوم است فرزندش وقت وداع، به بدن بی جان مادرش میگوید: اگر جوابم را ندهی می میرم ...
الکافی، ۱۴۲۹ق، ج،۲ ص۸

 

 

داستانک شماره :۵
«معجزه مهر»
گردنبندش را به فقیر داد، فقیرگردنبند را به مسجد برد و فروخت. خريدار،از صحابه بود. گردنبند را به غلام داد و
گفت به نزد بانو برو که تو و گردنبند را به او هدیه دادم. صدیقه طاهره گردنبند را گرفت و غلام را آزاد کرد.
کمک به نیازمند برای رضای خدا، یعنی همین ماجرا. هم مال بر می گردد هم برکاتش در زندگی جاری می شود...
بشارت المصطفی لشیعة المرتضی ج٢ص۱۳۷

 

 

 

ارسال دیدگاه

0 دیدگاه ثبت شدهایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کد امنیتی:3 + 4 =

اخبار مرتبط